محمد مفيد مستوفى بافقى

266

جامع مفيدى ( فارسى )

و الحق در آن رساله كمال فصاحت و بلاغت به كار برده سخنوران سابق و حساب - دانان لاحق مانند چنان رساله تأليف و تحرير ننموده‌اند و توليّت مسجد جامع مير چقماق حسب الشرط واقف متعلق به آن‌جناب بوده و الحال نسبت به اولاد او دارد ، اما مباشرين اوقاف در حيطهء ضبط و تصرف خود درآورده‌اند و جز نام توليت چيزى با ايشان نيست . و آن‌جناب گاهى به نظم اشعار زبان مىگشايد و « بيانى » تخلص مىنموده ، اين رباعى از منظومات اوست ، رباعى : حيرانم و از حدّ شده حيرانى من * ز اندازه برون بىسروسامانى من چندان‌كه به حال خويشتن مىنگرم * جمع آمده اسباب پريشانى من و ديگرى عمدهء ارباب اهل قلم و محاسب مدقق سليم النفس راست‌قلم معزا محمدا نويسنده است كه به انواع فضل و هنر موصوف و به حسن خط و لطف طبع معروف و به غايت خوش محاوره و شيرين كلام و به واسطهء وفور استعداد و راست‌قلمى مرجع اصحاب انام بود . در مبادى ايام جوانى تا انتهاى اوقات زندگانى كه سن شريفش قريب هفتاد سال رسيده بود در دار العبادهء يزد به امر نويسندگى قيام داشت و راستى را شعار خود ساخته يك دينار و يك من بار بر احدى [ 213 ب ] زيادتى روا نمىداشت و باوجود آن شغل خطير در طاعت و عبادت دقيقه‌اى فروگذاشت نكرده اوقات صبح و شام به عبادت ملك علام جل ذكره مىگذرانيد . و چون از روى دفتر روزگار نقش بىوفايى دنيا را خوانده مىدانست كه نوش مسرت بىنيش مضرت صورت نبندد و نقد گنج بىمار رنج عنا به دست نيايد و به زر و گوهر دنيا فريفته شدن نه كار عاقلانست كه آن متاعى است عاريتى كه هرروز فرسوده شده در دست ديگرى خواهد بود و با هيچكس راه وفا به سر نخواهد برد ، شعر :